ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

دندونم یازدهم ماهان

سلام عشق مامانی دو تا دندونه آسیب پاینتم در آمده عزیزم و خیلی اذیت میشی. تا الان 12 تا دندون داری و دندونای 5 و 6 جلوتم دارند در میاند مبارکه عزیزم پسرم حسابی رقاص شده و خیلی ناز میرقصه قربون او بشگن زدنت برم مامانی و یه خبر دیگه اینکه داری پسرخاله دار میشی یعنی یه همبازی قرار برات بیاد ایشاالله اردیبهشت یا خرداد ماه به ذنیا میاد و دوستای خوبی برای هم میشید
3 اسفند 1392

حرکات و اتفاقات جدید

سلام نفس مامان اول از همه بگم که دوندون آسیاب بالا سمت چپتم در آمد مبارکه و تا الان 10 تا دندون در آوردی و اکنون حرکات جدید آقا پسر گلم اینکه به زور به همه میگه که براش آهنگ بذارن و یک دستمال برمیداره میرقصه یا اینکه زول میزنه به تلویزیون و هیچ کسی هم جرات نداره و عوضش کنه یا بزنه جای دگیه از در و دیوار بالا میری ماشاالله که اینقدر شیطونی و دیگه برات بگم رانندگی میکنی جیغ میکشی و قهر میکنی و .... الهی که فدات بشم که روز به روز کارات بامزه تر میشه .
7 بهمن 1392

اتفاق بد برای ماهان

الهی که مامانی قربونت بره من رفتم آشپزخونه و طبق معمول جنابعالی هم بدو بدو اومدی اونجا و از اونجایی که خیلی کنجکاو هستی در فر گاز باز کردی و وقتی میخواستی ببندیش انگشت شصتت موند لاش الهی مامان بمیره برات و کلی گریه کردی و زیر ناخنت سیاه شده و میگن که ناخنوت میافته و یه ناخن جدید جاش در میاری ولی مامان بمیره که کلی درد کشیدی حتی تو خواب هم ناراحت بودی و ناله میکردی عزیزم الهی که از همه بلاها به دور باشی ناز مامان الهی آمین
30 دی 1392

اولین سفر ماهان به مشهد مقدس

گل پسرم، بابایی که تو اداره ثبت نام کرد برای مشهد و به اسممون درآمد تاریخ 6/10 و جمعه عازم مشهد شدیم و عمو امیر ما رسوند تا فرودگاه و اونجا کلی معطل شدیم و وقتی هواپیما پرواز کرد ساعت 11 بود و تو کلی خسته و کلافه شده بودی و بالاخره به سلامتی رسیدیم مشهد و رفتیم هتل و بعد از اینکه ناهار خوردیم رفتیم حرم و تو خیلی توی حرم رو دوست داشتی چون آیینه کاری بود و کلی هم بچه اونجا بود و تو باهشون بازی میکردی ناگفته نمونه که خیلی مشهد سرد و هر بار که تو رو بیرون میبردیم لپات گل مینداخت از سرما و سه روز اونجا بود و خاطره بدی که از مشهد این بود که وقتی برای تفریح رفتیم شاندیز و روی تخت نشسته بودیم از اونجایی که تو الماس شرق برات کفش خریده بودیم...
24 دی 1392

خلاصه ای از کارهای ماهان

سلام به پسر گلم الان که وارد 13 ماهگی شدی میخوام بهت بگم که یکی از دندونهای آسیابت درآمده کی نمی دونم فقط مامان وقتی دست کرد تودهانت با یک شی تیز مواجه شدم که با باز کردن دهانت متوجه شدم آ؛خی پسرم دندون درآمده دندون 4 هم از جلو پایین شمت راستت درآمده پس ماهان مامانی تا الان 9 تا دندون داره حالا از شیطنتات بنویسم که حسابی حال همه رو جا آوردی از بس که شیطونی پسرم خوب بازی می کنه خوب غذا میخوره خدا رو شکر پسر خوبی هستی فقط یک کمی شیطونی کمک مامانی خونه رو جارو میکشه عزیز دلم موهاشو سشوار میکشه ، اتو میزنه و کلی کارهای جالب و بامزه راستی این هفته مادر جون (یعنی مادر مامانی) حالش خوب نبود و مجبور شدم که بذارمت پایین پیش مامان مریم چون مریض می...
24 دی 1392

آتلیه رفتن ماهان

ماهان مامانی روز پنج شنبه مورخ 28/9/92 به مناسبت تولدت بردیمت آتلیه و کلی ذوق میکردی اونجا ولی دیگه آخرش خسته شده بودی چون حدود 3 ساعت طول کشید ولی با دیدن عکسات لذت میبری خیلی خوب شدن قربونت برم . دوستت دارم مامان آرزو
4 دی 1392

دومين شب يلداي ماهان

ژسر گلم ديشب دومين شب يلداي تو عزيزم بود و كلي بهت خوش گذشت و بازي كردي و همه چيز رو بهم ريختي انشالله تا چند روز ديگه عكسات ميذارم ولي ژارسال يعني سال 91 شب يلدا شما 7 روزت بود و همون روز تازه از بيمارستا مرخص شده بودي چون زردي داشتي و مامان هم چون درد داشت نتونستم ازت عكس بگيرم
1 دی 1392